حمـله تـمساح در هنـگام بـازی گلـف !
مردی که با دوستش در کنار ساحل یک دریاچه مشغول بازی گلف بود، مورد حمله یک تمساح واقع شد. حادثه زمانی اتفاق افتاد که توپ گلف این مرد داخل آب دریاچه افتاد. او برای درآوردن توپ گلف وارد دریاچه شده بود که تمساحی گرسنه به او حمله کرد و دست این مرد را پس از قطع کردن از بازو بلعید.

وقتی آتش نشانان به داد این مرد رسیدند او زخمی بود و یک دست نداشت. آتش نشانان با شکار تمساح و باز کردن شکمش موفق شدند دست قطع شده این مرد را از شکم تمساح خارج کرده و برای پیوند به مرد زخمی آن را همراه با پیکر نیمه جانش به بیمارستان بفرستند.


تمساح نیز برای درمان بریدگی شکمش به دامپزشکی مرکزی باغ وحش فرستاده شد تا دوره بهبودی را طی کند و دوباره به محیط زیستش بازگردانده شود.

چیزی كه در این اتفاق واقعا هر انسانی رو تحت تاثیر قرار داده میدهد دست كنده شده ی این مرد بیچاره نیست... بلكه نهایت ارزش نهادن به جان آدمی و تلاش برای پیوند دستی كه قطع شده و در شكم تمساحی شناور در آب است، می باشد و زیباتر از آن نكشتن یك حیوان برای نجات جان یك انسان است كه در پایان به فكر درمان آن نیز بوده اند !!! اقدامی که شاید در حال حاضر برای برخی مردمان این مرز و بوم قدری ناشناخته است.
میراث جاویدان هنریتا لکس Henrietta Lacks
در این میان، البته کسانی هم پیدا میشوند که ناخواسته نام و خاطرهشان جاودان باقی میماند!
هنریتا لکس Henrietta Lacks یکی از این افراد بود. او در آگوست سال ۱۹۲۰ در یکی از شهرهای ایالت ویرجینیا به دنیا آمد. خانواده آنها بسیار پرجمعیت بود، مادر هنریتا در هنگام دهمین زایمانش، درگذشت. پدر او که حس میکرد از عهده سرپرستی این همه فرزند برنمیآید، هر کدام از آنها را به خویشاوندی سپرد، وظیفه بزرگ کردن هنریتا هم به پدربزرگش سپرده شد.
در سال ۱۹۴۱، هنریتا با پسرعمویش ازدواج کرد، تا این زمان آنها در مزارع تنباکو کار میکردند، اما در این زمان برای کار به یک کارخانه نورد فلز رفتند، سپس آنها صاحب یک خانه و پنج فرزند شدند.
در ژانویه سال ۱۹۵۱، هنریتا که احساس تودهای در شکم میکرد و خونریزی غیرطبیعی بدون ارتباط با سیکل قاعدگی داشت، به بیمارستان رفت. از او آزمایش سیفیلیس به عمل آمد که منفی بود، برای آزمایشات بیشتر او را به بیمارستان جانز هاپکینز فرستادند. این بیمارستان، تنها انتخاب او بود، چون تنها بیمارستان در دسترسی بود که بیماران سیاهپوست را میپذیرفت.
"برای اطلاعات بیشتر به ادامه مطلب بروید"
مدیران سایت.
در طی درمان با این شیوه، قسمت کوچکی از بافت دهانه رحم هنریتا که حاوی سلولهای سالم و همچنین سرطانی بود، البته بدون اجازه او، برداشته شد. این سلولها به دکتر «جورج اوتو گی» George Otto Gey داده شد.
هنریتا برای ادامه درمان با اشعه ایکس مجددا به بیمارستان بازگشت، اما در این زمان حال او بد شده بود، پزشکان که تصور میکردند بیماری زمینهای مقاربتی او وضعش را بدتر کرده، او را مورد درمان آنتیبیوتیکی قرار دادند.
در هشتم ماه اگوست، هنریتا در بیمارستان بستری شد و تا زمان مرگش در بیمارستان باقی ماند، او در چهارم اکتبر سال ۱۹۵۱، در ۳۱ سالگی، به خاطر نارسایی کلیوی ناشی از بیماری درگذشت، کالبدشکافی بعد از مرگ نشان داد که سلولهای سرطانی به همه بدن او دستاندازی (متاستاز) کرده بودند.
پیکر هنریتا را بدون سنگ قبر در یک مراسم خانوادگی به خاک سپردند.
اما میراث این زن «عادی» چه بود؟!
سلولهایش!
سلولهایی که به دکتر جورج گی داده شدند، خصوصیتی شگفتانگیز داشتند، آنها زنده میماندند و به رشد خود ادامه میدادند. تا پیش از آن، سلولهایی که از بدن افراد برداشته میشدند، تنها چند روز زنده باقی میماندند و همین مسئله باعث زحمت دانشمندان میشد و آنها نمیتوانستند آزمایشات دلخواه را روی سلولها انجام بدهد.
اما دکتر گی متوجه متفاوت بودن بعضی از سلولهای هنریتا از لحاظ توان بقا و تکثیر شد، آنها را جدا کرد و نام سلولهای هلا HeLa را بر آنها نهاد. این نام از ترکیب دو حرف اول نام کوچک و خانوادگی Henrietta Lacks ایجاد شد.
این سلولهای «جاودانی بودند، یعنی بر خلاف دیگر سلولهای انسانی که بعد از چند چرخه تکثیر، میمردند، زنده میماندند و تقسیم میشدند.
همین سلولهای فناناپذیر، سوژه آزمایشات مهم و تأثیرگذاری در پژوهشهای پزشکی و زیستشناسی شدند.
یکی از مهمترین پژوهشهایی که بدون یاری جستن از سلولهای هلا غیرممکن بود، پژوهشهای مربوط به ساخت واکسن بیماری فلج اطفال یا پولیو بود. در آن سالها ده هزار نفر روی این بیماری کار میکردند، با استفاده از همین سلولهای هلا بود که در سال ۱۹۵۴، جونانس سالک Jonas Salk موفق شد، واکسن بیماری فلج اطفال را بسازد.
به زودی تقاضا برای سلولهای هلا بالا رفت و سلولهای هلا به تولید انبوه
رسیدند، از این زمان به بعد، سلولهای فناناپذیر هنریتا به محققان سراسر
دنیا، پست میشدند و در پژوهشهای سرطان ایدز، مطالعات مربوط به اثر پرتوها
و مواد سمی و نقشهبرداری ژنتیکی مورد استفاده قرار میگرفتند، آنها حتی
برای آزمایش حساسیت به چسب و مواد آرایشی هم مورد استفاده قرار گرفتند.
اما چرا سلولهای خانم هنریتا، چنین ویژگی منحصر به فردی داشتند، پژوهشگران حدس میزنند که عملکرد تلومراز (Telomerase) در این سلولها قدری با سلولهای طبیعی تفاوت داشته باشد.
در دهه هفتاد شماری از دانشمندان با خانواده هنریتا تماس گرفتند و از آنها خواستند که نمونه خون بدهند، تنها در این زمان بود که خانواده این زن متوجه شدند که سلولهای هنریتا قبل از مرگش برداشته شده و چنین کاربردهایی پیدا کرده است. اما هیچ عضو دیگر خانواده هنریتا، سلولهایی با خصوصیت او را نداشت. استفاده تجاری از سلولهای هنریتا باعث شد که کار به دادگاه هم کشیده شود، اما قاضی فدرال حکم داد که چنین کاربردی بیاشکال است.
در سال ۱۹۶۶، دانشکده پزشکی Morehouse آتلانتا و شهردار این شهر از خدمات پس از مرگ خانواده لکس تقدیر کرد، متعاقب آن از خدمات پژوهشگران درگیر در این پروژه مانند دکتر گی که متوجه ویژگی فناناپذیری سلولها هلا شد، هم تقدیر شد. در سال ۲۰۱۱ دانشگاه ایالت مورگان به هنریتا دکتری افتخاری پس از مرگ اعطا کرد و در همین سال، قرار شد که نام یک دبیرستان که قرار است در سال ۲۰۱۳ افتتاح شود، به نام او باشد.
در سال ۱۹۹۸، بیبیسی مستند یک ساعتهای را در مورد این واقعه ساخت که در جشنواره بینالمللی سانفرانسیسکو، به عنوان بهترین مستند علمی جایزه گرفت.
در سال ۲۰۱۰، کتابی با نام «حیات جاویدان هنریتا لکس» به قلم «ربکا اسکلوت» نوشته شد که درباره خانواده هنریتا و تأثیرگذاری سلولهای هلا بود.

در می ۲۰۱۰ اعلام شد که شبکه تلویزیونی HBO، قصد دارد با همکاری اپرا وینفری و الن بال، فیلمی در مورد این ماجرا بسازد. در هفدهم همین ماه، یکی از قسمتهای سریال مشهور Law & Order، پخش شد که خط کلی داستان آن الهامگرفته از ماجرای هنریتا بود.
هنریتا لکس با اصلیت آمریکایی – آفریقایی، زن ، همسر و مادری بود که میراث جاودانی از خود به جا گذاشت که روی زندگی همه بشریت اثر گذاشت. شاید ما هم قسمتی از سلامتی خود را مدیون هنریتا باشیم.













